قلب
هوا سرد است ؟نمی دانم !!!
چرا من سردم شده؟ منی که همیشه از گرما گریزان بودم؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمی دانم. زمستان آمد. من نفهمیدم گاه سرما را.....
در این سردی و کوران باد بی ارزش و نحیف زمستان ، قلب من لرزید. خندیدم به سرمای این شب یخ بندان.
همه چیز تقصیر این تن یخ کرده و بیمار است. چرا من اسیر این یخ های بی مقدارشده ام؟
به زودی خورشیدی خواهم شد ، یا خورشیدی خواهم یافت. در این حضور بی ارزش یخ ها . من با شعله ای فروزان و با لبی خندان بر خواهم خواست. لعنت به تو. لعنت به من ؟
من از تمامی خورشید ها متنفرم . و از تمامی حرارت های پر منتی که از سوختن ناشی می شوند.
لعنت بر آتش. روزی که مرد نیزه به دست قلب خرس مادر را نشانه رفت به اندوه و مرگ توله خرس های یخ زده در قار تنهایی نمی اندیشید. او به دنبال حرارت ناشی از پوست ماده خرسی بود که منت تمامی اتش ها را بر او بی اثر می نمود. نیزه ام تیزا ست و قلب خرس مادر تپنده و سوزان. اکنون مزه مزه کن نیش تیز نیزهء بران مرا. من تفنگم را می خواهم. از برای سوراخ کردن قلبی. چه قلب خرس مادر باشد
یاقلب بی ارزش و خون آلود خودم. دلم هوای دریدن کرده. اگر قلب آماده ای نیست. قلب ابله خودم هنوز موجوداست . پس این قلب باید دریده شود ...
چقدر لذت بخش است تکه تکه کردن این قلب بی ارزش. خودم پاره پاره اش می کنم و به خون آلود شدنش با تمسخر می نگرم لعنت به تو ......تمام.
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)