چو دیدم نقشِ شیطان در نگاهت.

یقینم شد بر آن، جرم و گناهت.


به زشتی و پلیدی کرده عادت.

برو ، لعنت به آن روی سیاهت.


ز من بگذر تو ای شوریده پندار.

هزاران سنگ و سختی پیشِ راهت.


نریزم اشکــــــی از سوز و فراغت.

نلرزد دست من روزِ وداعـــــــــت.


مباد از گریه ام دلشاد گردی.

نگویم دستِ حق پشت و پناهت.


گریزان خنده از روی لبانت.

پریشان  ناله شد سودای آهت.


قبایی ژنده شد پیراهنِ تو.

فتاده گوهر از آن کج کلاهت.


خراباتی نشین و دوره گردی.

ندارد کس نشان از بارگاهت.


نمازت ، وردِ غوغا و هیاهو.

عجب بتخانه ای شد قبله گاهت.


عروسی بد زبان در  صبح بودی.

شب ، آتش شعله زد از حجله گاهت.


رفیق منزوی هرگز نگردی .

که این زهره نتابد در پگاهت.