دلدار خورشید گون من
شِعر و شَراب و اشکِ شَمع ، شعبدهء شبانه ات.
ناز و خَرام و صَد فریب ،نِگاه عاشقانه ات.
لب خَنده ها ،تَن عِشوه ها ،شَرارهء دو چَشم تو.
آن بوسه های دِلنشین ،آن حیلهء زنانه ات.
اگر که صد گل زِ رُخَت ،جَهان گلستان بِِکُند.
اگر که صد حاجَت دَهد ،دعای عارفانه ات.
اگر که تو فَخر زمین ،همچو یکی کوه بلند.
اگر که تو دریا دلی ،نسیمِ هر کرانه ات.
گیرم که هستی بهترین ،به عَرش و فرشِ کبریا.
چون تو ندیده روزگار ،خلقت ماهرانه ات.
به پیش یکتا گل من ،لاف برابری مزن.
شانه بزن به موی او ،مهمان بکن به خانه ات.
با دلبر زیبای من ،چگونه گَردی همنشین؟
نازَش بکِش ،مَدحش بکن ،با سخن و ترانه ات.
شاید که مقبولش شوی ،در چَشم او اُفتی نظر.
سرگشتهء کویش شوی ،به خواهِشُ و بهانه ات.
دلدار من خورشید گون ،فرشته خو ،ماه صفت.
او بهترین روی زمین ،او صاحبِ فرزانه ات.
آخرین شعر من که به دوستانم تقدیم می کنم. امیدوارم مقبول افتد.
ناز و خَرام و صَد فریب ،نِگاه عاشقانه ات.
لب خَنده ها ،تَن عِشوه ها ،شَرارهء دو چَشم تو.
آن بوسه های دِلنشین ،آن حیلهء زنانه ات.
اگر که صد گل زِ رُخَت ،جَهان گلستان بِِکُند.
اگر که صد حاجَت دَهد ،دعای عارفانه ات.
اگر که تو فَخر زمین ،همچو یکی کوه بلند.
اگر که تو دریا دلی ،نسیمِ هر کرانه ات.
گیرم که هستی بهترین ،به عَرش و فرشِ کبریا.
چون تو ندیده روزگار ،خلقت ماهرانه ات.
به پیش یکتا گل من ،لاف برابری مزن.
شانه بزن به موی او ،مهمان بکن به خانه ات.
با دلبر زیبای من ،چگونه گَردی همنشین؟
نازَش بکِش ،مَدحش بکن ،با سخن و ترانه ات.
شاید که مقبولش شوی ،در چَشم او اُفتی نظر.
سرگشتهء کویش شوی ،به خواهِشُ و بهانه ات.
دلدار من خورشید گون ،فرشته خو ،ماه صفت.
او بهترین روی زمین ،او صاحبِ فرزانه ات.
آخرین شعر من که به دوستانم تقدیم می کنم. امیدوارم مقبول افتد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:16 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)