دلدار  خورشید گون من

شِعر و شَراب و اشکِ شَمع ، شعبدهء شبانه ات.
ناز و خَرام و صَد فریب ،نِگاه عاشقانه ات.

لب خَنده ها ،تَن عِشوه ها ،شَرارهء دو چَشم تو.
آن بوسه های دِلنشین ،آن حیلهء زنانه ات.

اگر که صد گل زِ رُخَت ،جَهان گلستان بِِکُند.
اگر که صد حاجَت دَهد ،دعای عارفانه ات.

اگر که تو فَخر زمین ،همچو یکی کوه بلند.
اگر که تو دریا دلی ،نسیمِ هر کرانه ات.

گیرم که هستی بهترین ،به عَرش و فرشِ کبریا.
چون تو ندیده روزگار ،خلقت ماهرانه ات.

به پیش یکتا گل من ،لاف برابری مزن.
شانه بزن به موی او ،مهمان بکن به خانه ات.

با دلبر زیبای من ،چگونه گَردی همنشین؟
نازَش بکِش ،مَدحش بکن ،با سخن و ترانه ات.

شاید که مقبولش شوی ،در چَشم او اُفتی نظر.
سرگشتهء کویش شوی ،به خواهِشُ و بهانه ات.

دلدار من خورشید گون ،فرشته خو ،ماه صفت.
او بهترین روی زمین ،او صاحبِ فرزانه ات.

آخرین شعر من که به دوستانم تقدیم می کنم. امیدوارم مقبول افتد.

رونق سپهر

نگارهء چهره ات ،آفاق را نَوَردید.
خدا به لَب خَنده ات ،خیره شُد و پَسَندید.

شمیمِ گیسوانَت ،زِ عطرِ گُل که خوش تر.
فرشته از لبانت ،دو صد ترانه می چید.

تو همنشین بهار،تو تک ستارهء صبح.
خورشید روزگاری ،به صبحِِ روزِ امید.

زمزمهء کلامَت ،غریوِ شب شکن شد.
وجودِ پُر بَهایت ،بقای عمرِ جاوید.

به خنده و بوسه ای ،به قلبِ من نِشستی.
به گِردِ تو بِگَشتَم ،همچو قمر ،چو مَهشید.

سپیدهء سحر گاه ،جلوهء چهره ات بود.
تو رونَقِِ سپهری ،تو اختری ،چو ناهید.

اگر که تیره گشته ،صورتِ خستهء من
تو رُخ زِ من گرفتی ،همچو غروبِ خورشید.

شعر کوچکی از مازیار طهماسب نیا ، تقدیم به دوستان عزیزم.