سر به ترانه می زنم ، از پی این جفای تو.
بوسهء عشق می زنم، در گذر و هوای تو.


ترانه ام شاد نبود ، هر چه زدل سروده ام.
هجرتو کشت قلب من ، اندوه و بد سودای تو.

گر که به کوی تو روم ، در پی جلوه دیدنت.
راه مرا  تو  سد کنی، دست تو و خطای تو.

به جان و  تن  مست شدم ، گاه نیاز دیدنت.
از تن و جان بریده ام ، ز سوز و ابتلای تو.

رسم زمانه این بود، درود و بدرودی دگر.
آمدنت،چه خوش نشین ، رفتن تو قضای تو.

زآمدنت شاد بدم ، ز رفتنت غصه چه سود.
خنده کنم ،با عشق تو  شیرین و خوش فرهاد تو...

شعر  از  مازیار طهماسب نیا  تقدیم به دوستان خوبم.