شیرینی و فرهاد تو
سر به ترانه می زنم ، از پی این جفای تو.
بوسهء عشق می زنم، در گذر و هوای تو.
ترانه ام شاد نبود ، هر چه زدل سروده ام.
هجرتو کشت قلب من ، اندوه و بد سودای تو.
گر که به کوی تو روم ، در پی جلوه دیدنت.
راه مرا تو سد کنی، دست تو و خطای تو.
به جان و تن مست شدم ، گاه نیاز دیدنت.
از تن و جان بریده ام ، ز سوز و ابتلای تو.
رسم زمانه این بود، درود و بدرودی دگر.
آمدنت،چه خوش نشین ، رفتن تو قضای تو.
زآمدنت شاد بدم ، ز رفتنت غصه چه سود.
خنده کنم ،با عشق تو شیرین و خوش فرهاد تو...
شعر از مازیار طهماسب نیا تقدیم به دوستان خوبم.
بوسهء عشق می زنم، در گذر و هوای تو.
ترانه ام شاد نبود ، هر چه زدل سروده ام.
هجرتو کشت قلب من ، اندوه و بد سودای تو.
گر که به کوی تو روم ، در پی جلوه دیدنت.
راه مرا تو سد کنی، دست تو و خطای تو.
به جان و تن مست شدم ، گاه نیاز دیدنت.
از تن و جان بریده ام ، ز سوز و ابتلای تو.
رسم زمانه این بود، درود و بدرودی دگر.
آمدنت،چه خوش نشین ، رفتن تو قضای تو.
زآمدنت شاد بدم ، ز رفتنت غصه چه سود.
خنده کنم ،با عشق تو شیرین و خوش فرهاد تو...
شعر از مازیار طهماسب نیا تقدیم به دوستان خوبم.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 5:35 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)