امروز رابکش ،جاودانگی در فرداست.
اگر درخت بودم ؛ آرزو داشتم ریشه ام را خون بدوانم.
نمی دانم آیا خون تو آنقدر پاک است که لیاقت ریشه های مراداشته باشد؟ آیا وجود سنگین من لیاقت ظرافت خلقتت را دارد؟
چاره ای نیست بجز آغاز.،بگیر تیغ را و آغاز کن .شروع زیبای جاودانگی را با کشتن امروز به هر دومان ارزانی دار.
نمی دانم آیا خون تو آنقدر پاک است که لیاقت ریشه های مراداشته باشد؟ آیا وجود سنگین من لیاقت ظرافت خلقتت را دارد؟
چاره ای نیست بجز آغاز.،بگیر تیغ را و آغاز کن .شروع زیبای جاودانگی را با کشتن امروز به هر دومان ارزانی دار.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 3:25 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)