خدا در قلب دوستان من جای دارد.

من در آسمان و روی زمین ، در اعماق دریا ها ؛ زیر ماسه های کویر ، در سایه سار درختان ؛ در ستیغ کوهساران و ژرفای اقیانوس، زیر قوس زیبای رنگین کمان و در هنگام بارش باران ؛ در دنیا های بی شمار حقیقی و مجازی ، دوستانی دارم که در قلب و اندیشه آنان خدایان بی شمار و کوچکی حکمرانی می کنند. خدایانی که به قلب بندگانشان نور های رنگارنگی از عشق می تابانند.
من می پرستم خدای زیبایی که در وجود دوستانم است .
من هر بامداد و شامگاه ، به آن ایزدان زیبا کرنش می کنم و بر ایشان درود می فرستم.

بهار من گذشته شاید

بنگربه بهار.نو شدن را ببین.دراین تغییرازمرگ به زندگی و از عدم به وجود ما را پندی بس گران بهاست.
روزیکه بهارت گذشت، آن گاهی که تمام نیروی مقدس وپاک وجودت،ثمری شیرین داد.وقتی با اخلاص،بودنت را همراه روزگار کردی و برای یک خیال مایه گذاشتی.آن دمی که افراشتگی قامتت را سایه سار پیکر نازک و فرشته گون یک رویا نمودی، آن روزی که با تمام لذت و اشتیاق، خورشید بودنت را به تن سرد و سیاه یک موهوم  افسونگر تابانیدی، درست در همان بزنگاه _ خزان خیانت و تند باد وحشی جدایی و تنهایی ، همچون پاییزی کوبنده تابستان پرمهرو سرشار از حرارت وجودت را دستخوش تزلزل می کند. ای بسا  بارش باران کوبنده اشک را دریابی و شب های سرد و سیاه تنهایی و شکست، بسیار  طولانی تر و مهیب تر از ایام خوش پیشین، به سراغت آیند.

آن روز سکوت کن. تن به حقیقت پاییز بسپار.اشک و سرما را بپذیر ودر خلوت و سکوت خودت، زمستان شو. برگ هایت را  فرو ریز.لب هایت را بدوز وچشمانت را ببند. در یخبندانی سپید از برف و جمود فرو برو. شاخه های خیالت را که عجولانه  سر به اسمان خوش باوری کشیده اند، با قیچی درایت هرس کن. هم آغوش زمستان  شو  و اندیشه کن.
مطمعن باش به زودی ، با بوسهء چلچله ای خوش الحان، آنچنان بهاری بر تو فرود خواهد آمد که از بوی خوش شکوفه های زیبای وجودت تمام دنیا سر مست خواهد  گردیدو زیبایی بهاری ات لبخند عشق و معرفت بر چشمان عزیزان ودوستانت خواهد نشاند.
آن روز روزیست که بدی ها ، سیاه بینان و زشت پنداران،باتن لخت و برهنه حسرت هم نشینی با گل وجودت را خواهندخوردتااز شمیم شامه نواز وجودت،کمی
بهره مند گردند.
بهارت مبارک ، گل  همیشه بهار من.

نوشته مازیار طهماسب نیا.
سپاس از  دوست ادیب و  خوبم  شیفته  بخاطر  ایده  زیبای بهار.