ستایش کورش بزرگ


ردای ابریشمین ، به پیکرت بافتی.
گوهرِ سنگین بها ، به افسر انداختی.

کلامِ پروردگار،وردِ زبان تو بود.
حکمت آسمانی ، رسم و مرام تو بود.

تو کورش بزرگی ، تو زینت آدمی.
فرزندِ پاکِ ایران ، تو جلوهء خاتمی.

شوکتِ این مرز و بوم ، فخر جهانی شدی.
به همتِ  قوم پارس ، خدای ثانی شدی.

مرغ سعادت نشست ، به شانهء نازِ تو.
شرارِ آتشِ پاک ، شد محرم  رازِ تو.

مصر و دمشق و ماچین ، بندهء درگاه تو.
حمد و ثنای یزدان ، ورد سحر گاه تو.

مسیح پروردگار ، منجی شهرِ یهود.
خورشیدِ نوعِ بشر ،  پناهِ اسمِ داوود.

ستایش مردی ات ، جلوهء دفترم شد.
نجاتِ  خاکِ ایران ، امیدِ آخرم شد.

----------------------------------------------------------------------------------------
دوستان عزیز. این  شعر  جدید  من  می باشد که  در ستایش  از  بزرگ مرد تاریخ ایران ، حضرت کورش  بزرگ  سروده ام. امیدوارم  بپسندید و  از خواندنش  احساس  غرور و  سر بلندی  کنید. درود بر شما.

شعر واعتراض

صدای من ،صدای ما ،صدا همه فریاد شد.

در فکر من ،در قلب ما ،صد غصه و بیداد شد.


نگاه من ،دو چشم ما ،عادت به باریدن گرفت.
سودای من ،پندار ما ،زخمی ز استبداد شد.

مرام آدمی گذشت ،ظلمت به شهر من نشست.
دروغ و کینه و ستم ،بازیچهء شیاد شد.

در مسند عدل و قضا ،نیرنگ و زشتی لانه کرد.
آن کاخ کورش را ببین ،منزلگه شداد شد.

بغض نفس گیری نشست ،برسینهء نالان ما.
دشمن ز بد حالی ما ،خنده به لب ،دلشاد شد.

یار وفا دارم چه شد ؟اکنون کجا می باشد او؟
خسته ز دیدار من است ؟یا کشتهء خرداد شد؟

ندا  شد و در بسترش ،فرش خیابان آرمید.
از غیرت فریاد ما ،خون درگلو ،آزاد شد.

مازیار طهماسب نیا.