قلم به دست و در سر ، سودای یار دارم.

صد خاطره در ضمیر ؛ زان گل عذار دارم.


با اشک و آبِ دیده ، خونها ز دل بشستم.

من پاره پاره قلبی ، چونین نزار دارم.


بر قلب و روح و جانم ، هر زخمه ای که بینی.

از دست و دشنهء دوست ، من یادگار دارم.


در چشمِ تنگِ مردم. خوشبخت تر ز من کیست؟

از لعنتِ این دروغ ، دل چون مزار دارم.


من در درون سیاهم ، ظاهر ولی چه خوش رنگ.

از شرم این دو رنگی، صد ننگ و عار دارم.


در شهرم و دیارم ، یارای بودنم نیست.

آهنگِ هجر دارم ، قصدِ فرار دارم.


من خسته و شکسته، بارِ سفر ببسته.

هم غم به سینه مخفی، هم آشِکار دارم.


سائل به لبخنده ات، بر گذرت نشینم.

با یک سخاوتِ تو ، زر بیشمار دارم.


خنجرِ بی مهری ات ، قلبِ مرا کرده چاک.

دلخوش به یک نوازش، یا لطفِ یار دارم.


در جنگ عقل و احساس، مزیدِ بر علتی.

اسارت و هلاکت، زین کارِزار دارم.


سرگشتهء وجودت ، بیچاره از نبودت.

غمگین و تن شکسته، دل بی قرار دارم.


در سردیِ زمستان ، تو در برِِ من نشین.

بوس از لب و کنارت ، شورِِ بهار دارم.


درمانده از دو زانو ، قامت من خمیده.

با یک نگاهِ دلدار ،  قد استوار دارم.


در گردش باغ و راغ ، چشمم به گل که افتد.

حسرتِ خوش شمیمش، زان عطرِ یار دارم.


گدای عزلت نشین ، منزل به هر خرابه.

من سالیانِ پر غم ، بس آزگار دارم.


در بوسه از گلِ سرخ ، شهدینه یافت زنبور.

من از لبانِ یارم ، نوشین گوار دارم.


به گاهِ صید، صیاد، کمندِ خود بیافکند.

من گردنِ اسارت، در زلفِ یار دارم.


مازیار طهماسب نیا.

-------------------------------------------------------------------------

دوستانِ عزیزم، مدتی بود که چیزی نگفته بودم ، این شعر جدید را تقدیمی به شمایان سروده ام ، امیدوارم بپسندید و با کامنت هایتان ،  مرا  در بهتر شدن نوشتارم یاری رسانید.

پاینده باشید و تا دیداری دیگر بدرود .