تقدیر  ازل

تقدیر ازل شوم نوشت و همه کارم به بد افتاد.
من خانه خراب و غم ویرانه بد افتاد.

از گردشِ ایام ندارم گله و آه جگر سوز.
تقصیر فلک نیست گر این قصه بد افتاد.

خورشیدِ جهان ، بین به همه نیک بتابد.
آن اختر سعدم ، همه طالع به بد افتاد.

قصدم به سفر بود و هدف در شفقِ صبح.
ما شب زده بودیم و به ما قرعه بد افتاد.

دستم به طلب در پی یاری گریِ دوست.
معشوقه گریزان شد و محبوبه بد افتاد.

در مجلس اغیار همه رونقِ باده.
این ساغر و پیمانه که با ما چه بد افتاد.

رندان جهان ،بین همه در شور و به مستی.
مستیم همه گم گشت و مرا فکرِ به بد افتاد.

صد بوسهء شبنم به همه گونهء گل بود.
من زخمه به پایم .همه این رفته بد افتاد.


مازیار طهماسب نیا.

امید اولم

چه دل شادم در این دنیا ، در این شب های تنهایی.
که با یادت نخوابیدم ، در آن مستی و شیدایی.

دلم خوش بود از آن پندار، که از یادت نصیبم بود.
من و یادت صفا کردیم ، هم آغوشیِ رویایی.

ندیدم  در جهان هرگز ، نگارین  شاهدی چون تو.
همه حُسنت شگفت انگیز، ز خوش نامی و زیبایی.

امید اولم بودی ،به وقتِ تنگِ دلتنگی.
امید آخرم هستی ،تو چون خورشیدِ فردایی.

شدم سر گشتهء کویَت، شدم درگیر ابرویت.
پریشان همچو گیسویت ،چه خوش قامت ،چه رعنایی.

یکی شوریده و واله، اسیرت شد که من باشم.
شدم دیوانهء عشقت، شدم مجنون ز دانایی.

مازیار طهماسب نیا.
این هم جدید ترین شعر من ، تقدیم به دوستان خوب و عزیزم.