نگارهء چهره ات ،آفاق را نَوَردید.
خدا به لَب خَنده ات ،خیره شُد و پَسَندید.

شمیمِ گیسوانَت ،زِ عطرِ گُل که خوش تر.
فرشته از لبانت ،دو صد ترانه می چید.

تو همنشین بهار،تو تک ستارهء صبح.
خورشید روزگاری ،به صبحِِ روزِ امید.

زمزمهء کلامَت ،غریوِ شب شکن شد.
وجودِ پُر بَهایت ،بقای عمرِ جاوید.

به خنده و بوسه ای ،به قلبِ من نِشستی.
به گِردِ تو بِگَشتَم ،همچو قمر ،چو مَهشید.

سپیدهء سحر گاه ،جلوهء چهره ات بود.
تو رونَقِِ سپهری ،تو اختری ،چو ناهید.

اگر که تیره گشته ،صورتِ خستهء من
تو رُخ زِ من گرفتی ،همچو غروبِ خورشید.

شعر کوچکی از مازیار طهماسب نیا ، تقدیم به دوستان عزیزم.