از جلویم که عبور کرد بوی کهنه سیگار که به لباسش بود تا چند متری اش

می امد. با ریش خارخاری و صورت در هم و چشمهای قی کرده و خمار .با ارامش خاصی که از مصرف کراک ناشی بود به سمت غسالخانه می رفت.فهمیدم باز جسد تصادفی یا معتادی باد کرده را اورده اند.

همه فکر می کردند امیر از زور ناچاری و برای تهیه پول کراک غسل دادن و کفن  کردن اجساد متلاشی و متعفن راپذیرفته. اما کسی نمی دانست او عاشق همخوابگی با اجساد  مردگان است و به خصوص از ازاله بکارت جسد دخترکان لذت وافری می برد.


-------------------------------------------------------------------------------------------

بر گرفته از وبلاگ قبلی  چتری برای باران.