مرده شور
از جلویم که عبور کرد بوی کهنه سیگار که به لباسش بود تا چند متری اش
می امد. با ریش خارخاری و صورت در هم و چشمهای قی کرده و خمار .با ارامش خاصی که از مصرف کراک ناشی بود به سمت غسالخانه می رفت.فهمیدم باز جسد تصادفی یا معتادی باد کرده را اورده اند.
همه فکر می کردند امیر از زور ناچاری و برای تهیه پول کراک غسل دادن و کفن کردن اجساد متلاشی و متعفن راپذیرفته. اما کسی نمی دانست او عاشق همخوابگی با اجساد مردگان است و به خصوص از ازاله بکارت جسد دخترکان لذت وافری می برد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
بر گرفته از وبلاگ قبلی چتری برای باران.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 5:49 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)