الی وبازی تقدیر واژه ها
الهه تقدیر که الی نام داشت روی تخت عریض و طویلی نشسته بود.تختی از جنس عاج که توی مایه های تخت خدایی بود.زنی بود زیبا و افسونگر. با اینکه سالها و قرنها از وجودش می گذشت نمی توانستی برایش سنی مشخص کنی. هر چه بود زیبا و افسونگر بود.اگر چه از بدو پیدایش انسان او هم بوجود آمده بود اما سنش نامشخص می نمود.چهره اش یکسان بود اما با هر حرکتی که به بدن خوش فرمش میداد سایه ای خاص بر روی اندام و صورتش می افتاد. لحظه ای رنگ معصومیت می گرفت به گونه ای که می اندیشیدی دختر باکره و نو خواسته ایست و از حضور در جمع شرم دارد ولی از سمت دیگر که به او نگاه می کردی در چهره اش مکر زنانه و هزاران ترفند موج میزد.به پهلو که می خوابید صد ها هوس در پیر و جوان بر می انگیخت و آن دمی که راست می ایستاد پلنگ ماده در برابرش همچون بچه گربه بود. در تدبیر ملکه زنبور عسل را می مانست و در قساوت عنکبوت بیوه سیاه را به یاد انسان می انداخت. در زیبایی یگانه بود و در انتخاب بی مانند.. جلوی او روی میز یک سبد پر از میوه بهشتی بود و قلیانی نقره ای نیزقرار داشت. با لباسهای زرین و کفش چرمی یک وری لم داده بود روی تخت و جلوی او کف اطاقش گوی آبی درخشانی قرار داشت. شبیه زمین.
گاهی از روی تنوع یک دانه انگور بر میداشت و توی دهانش می انداخت. با لذت ولی از روی بی میلی می خورد.بیشتر اوقات نگاهش به گوی آبی رنگ بود. منتظر بود تا جمع دوستانش بیایندو بازی را شروع کنند. یکی از دوستانش پیر مردی کهنسال با ریشی بلند بود که سنی به قدمت تاریخ داشت . او هم در بازی استاد بود و با انها به کار هر روز می پرداخت.کاری که برایشان تفریح بود .لذت بخش ترین عمل و ان تعیین سرنوشت انسانها بود .با پرتاب جواهرات ریز و زیبایی که روی هر کدامشان واژه ای به ظرافت حک شده بود.
بیشتر به زندگی انسانها روی زمین دقت می کرد.و برای انها تصمیم می گرفت. یک کاسه طلایی زیر دستش بود که پر بود از انواع گوهر ها . دانه های ریز و منجوق گونه ای که هر کدام بار خاصی داشتند و به سمت زمین پرتاب می شدند.او بدون هدف واژه هایی مثل جنگ. مرگ.بیماری، و واژه های دیگری مثل ثروت. تولد.شوکت و حکومت رو از توی کاسه بر می داشت و به سمت گوی ابی پرتاب می نمود. با ورود این ریز مهره ها به دنیای انسانها هر کدام برای خودشان اثری شگرف ایجاد می نمودند و تقدیر را رقم میزدند.او و دوستانش قبل از پرتاب مهره سرنوشت عکس العمل ادمیان را پیشگویی کرده از رفتارشان لذت می بردند. قرنهاست که سرنوشت انسانها و کل بشریت توسط بازی های الی و دوستانش رقم می خورد و انسانها با انچه برایشان مقدر شده می جنگند و تلااش می کنند با نیروی اراده خود دست تقدیر را از زندگی هایشان کوتاه کنند که اکثر اوقات نیز موفق نخواهند شد.قدرت تقدیر و اندیشه تاریخ بسیار قوی تر از اراده و شعور ادمیان بود.
برگرفته از وبلاگ قبلی چتری برای بارون __ نوشته مازیار طهماسب نیا.

این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)