چاه زنخدان
این شعر جدید منه. البته هنوز خیلی ایراد داره ، مخصوصا بیت آخرش. لطفا اگر راهنمایی به نظرتون می رسه برای تکمیل بیت آخر ، حتما برایم ارسال کنید. سپاس گذارم از محبت شما.
صد کوبه پتک ، نه چارهء سندان است.
این سوز تنم ، نه از دلی نالان است.
هفت بحر جهان را به سلامت گشتم.
بازیچهء من ، نسیم و هم طوفان است.
من خسته نی ام ، ز کشتی و طوفان ها.
لنگر گه من به ساحل خوبان است.
در چرخ مطاف و به همه تندر ورعد.
در آن همه خشم ، این لب من خندان است.
خورشید عذارت ، به رهم پشتیبان.
مهتاب رخت ،به خانه ام ره بان است.
من غرقه شدم به آن چه یوسف جای
آن چاه زنخدان اثر جانان است.
مازیار طهماسب نیا.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6:11 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)