از چشم تو افتادم ،ای نیک ترین دلدار.

بنگر چه پریشانم ،در حسرت آن دیدار.


از دست تو افتادم ،چون جام گه مستی.

در خاک فرو رفتم ،چون قطرهء بی مقدار.


چون یار مرا نوشید ،از میکده بیرون شد.
در حسرت آن ماندم ،بوسه به لب خمار.

اکنون که تهی گشتم از باده و سر مستی.
چون پول سیاه هستم ،در همهمهء بازار.

دیروز گران بودم ،محبوب کسان بودم.
امروز شکستم من ،ارزان شدم و هشیار.

نه خواب مرا پاید ،نه خنده مرا آید.
هم گریه و هم اندوه ،صد غصهء دل افگار.

در جسم تو جان بودی ، در تن تو روان بودی.
در میکده همچون می ،مستی ز تو شد سرشار.

همخانهء من بودی ،هم خانهء من بودی.
چون بت تو به بتخانه ،هم گل به یکی گلزار.

صد قصهء شیرینیت ،فرهاد همی خواند.

خسرو چه پریشان شد ، زین مرثیهء غمبار.

در غصهء هجرانت ،دل بین که چه خونین شد.

منصور صفت بودم ،نفرین به طناب دار.

حرفی دگرم ناید،که چارهء من شاید.
این خنده و این گریه ،این حسن ختام کار.

مازیار طهماسب نیا.

این هم آخرین شعری که سروده ام. تقدیمی ناقابلیست از جانب من به دوستان شیرین سخن و مهربانم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

لطفا انتقاد کنید.