بدرود
قسم به نام بهار ،به موسم و فصل گل.
به نغمهء چکاوک ،به هر سرود بلبل.قسم به شعلهء شمع ،قسم به نورخورشید.
به خلوت عاشقان ،قسم به سایهء بید.
قسم به تیر آرش ،به شوکت سلیمان.
به حکمت ارسطو ،قسم به خاک ایران.
قسم به عشق و عاشق ،به سرخی شقایق.
قسم به دور ایام ،به گردش دقایق.
قسم به هر چه خوبی ،که در جهان بدیدم.
به شعر ناب حافظ ،که از دیوان شنیدم.
ندیدم اندر جهان نکو تر از صداقت.
نبود در ضمیرم بجز یاد رفاقت.
شادی و طیب قلبم ،لبخند دوست باشد.
در زمهریر بدرود ،ز من خشنود باشد.
مازیار طهماسب نیا
یکی از دوستان نزدیکم عازم سفری دور و دراز گشته است. سفری به دیار غربت. ضمن انکه برایش سلامتی و تعالی آرزو می کنم ، این شعر کوچک را تقدیم وجود زیبا و پر بهایش می کنم. بدرود دوست خوب من
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 0:6 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)