امید اولم
چه دل شادم در این دنیا ، در این شب های تنهایی.
که با یادت نخوابیدم ، در آن مستی و شیدایی.
دلم خوش بود از آن پندار، که از یادت نصیبم بود.
من و یادت صفا کردیم ، هم آغوشیِ رویایی.
ندیدم در جهان هرگز ، نگارین شاهدی چون تو.
همه حُسنت شگفت انگیز، ز خوش نامی و زیبایی.
امید اولم بودی ،به وقتِ تنگِ دلتنگی.
امید آخرم هستی ،تو چون خورشیدِ فردایی.
شدم سر گشتهء کویَت، شدم درگیر ابرویت.
پریشان همچو گیسویت ،چه خوش قامت ،چه رعنایی.
یکی شوریده و واله، اسیرت شد که من باشم.
شدم دیوانهء عشقت، شدم مجنون ز دانایی.
مازیار طهماسب نیا.
این هم جدید ترین شعر من ، تقدیم به دوستان خوب و عزیزم.
که با یادت نخوابیدم ، در آن مستی و شیدایی.
دلم خوش بود از آن پندار، که از یادت نصیبم بود.
من و یادت صفا کردیم ، هم آغوشیِ رویایی.
ندیدم در جهان هرگز ، نگارین شاهدی چون تو.
همه حُسنت شگفت انگیز، ز خوش نامی و زیبایی.
امید اولم بودی ،به وقتِ تنگِ دلتنگی.
امید آخرم هستی ،تو چون خورشیدِ فردایی.
شدم سر گشتهء کویَت، شدم درگیر ابرویت.
پریشان همچو گیسویت ،چه خوش قامت ،چه رعنایی.
یکی شوریده و واله، اسیرت شد که من باشم.
شدم دیوانهء عشقت، شدم مجنون ز دانایی.
مازیار طهماسب نیا.
این هم جدید ترین شعر من ، تقدیم به دوستان خوب و عزیزم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 17:51 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)