چه دل شادم در این دنیا ، در این شب های تنهایی.
که با یادت نخوابیدم ، در آن مستی و شیدایی.

دلم خوش بود از آن پندار، که از یادت نصیبم بود.
من و یادت صفا کردیم ، هم آغوشیِ رویایی.

ندیدم  در جهان هرگز ، نگارین  شاهدی چون تو.
همه حُسنت شگفت انگیز، ز خوش نامی و زیبایی.

امید اولم بودی ،به وقتِ تنگِ دلتنگی.
امید آخرم هستی ،تو چون خورشیدِ فردایی.

شدم سر گشتهء کویَت، شدم درگیر ابرویت.
پریشان همچو گیسویت ،چه خوش قامت ،چه رعنایی.

یکی شوریده و واله، اسیرت شد که من باشم.
شدم دیوانهء عشقت، شدم مجنون ز دانایی.

مازیار طهماسب نیا.
این هم جدید ترین شعر من ، تقدیم به دوستان خوب و عزیزم.