تقدیر ازل
تقدیر ازل شوم نوشت و همه کارم به بد افتاد.
من خانه خراب و غم ویرانه بد افتاد.
از گردشِ ایام ندارم گله و آه جگر سوز.
تقصیر فلک نیست گر این قصه بد افتاد.
خورشیدِ جهان ، بین به همه نیک بتابد.
آن اختر سعدم ، همه طالع به بد افتاد.
قصدم به سفر بود و هدف در شفقِ صبح.
ما شب زده بودیم و به ما قرعه بد افتاد.
دستم به طلب در پی یاری گریِ دوست.
معشوقه گریزان شد و محبوبه بد افتاد.
در مجلس اغیار همه رونقِ باده.
این ساغر و پیمانه که با ما چه بد افتاد.
رندان جهان ،بین همه در شور و به مستی.
مستیم همه گم گشت و مرا فکرِ به بد افتاد.
صد بوسهء شبنم به همه گونهء گل بود.
من زخمه به پایم .همه این رفته بد افتاد.
من خانه خراب و غم ویرانه بد افتاد.
از گردشِ ایام ندارم گله و آه جگر سوز.
تقصیر فلک نیست گر این قصه بد افتاد.
خورشیدِ جهان ، بین به همه نیک بتابد.
آن اختر سعدم ، همه طالع به بد افتاد.
قصدم به سفر بود و هدف در شفقِ صبح.
ما شب زده بودیم و به ما قرعه بد افتاد.
دستم به طلب در پی یاری گریِ دوست.
معشوقه گریزان شد و محبوبه بد افتاد.
در مجلس اغیار همه رونقِ باده.
این ساغر و پیمانه که با ما چه بد افتاد.
رندان جهان ،بین همه در شور و به مستی.
مستیم همه گم گشت و مرا فکرِ به بد افتاد.
صد بوسهء شبنم به همه گونهء گل بود.
من زخمه به پایم .همه این رفته بد افتاد.
مازیار طهماسب نیا.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:1 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)