تقدیر ازل شوم نوشت و همه کارم به بد افتاد.
من خانه خراب و غم ویرانه بد افتاد.

از گردشِ ایام ندارم گله و آه جگر سوز.
تقصیر فلک نیست گر این قصه بد افتاد.

خورشیدِ جهان ، بین به همه نیک بتابد.
آن اختر سعدم ، همه طالع به بد افتاد.

قصدم به سفر بود و هدف در شفقِ صبح.
ما شب زده بودیم و به ما قرعه بد افتاد.

دستم به طلب در پی یاری گریِ دوست.
معشوقه گریزان شد و محبوبه بد افتاد.

در مجلس اغیار همه رونقِ باده.
این ساغر و پیمانه که با ما چه بد افتاد.

رندان جهان ،بین همه در شور و به مستی.
مستیم همه گم گشت و مرا فکرِ به بد افتاد.

صد بوسهء شبنم به همه گونهء گل بود.
من زخمه به پایم .همه این رفته بد افتاد.


مازیار طهماسب نیا.