گل و گلدون
دانه در اغوش خاک تکانی خورد.احساس کرد دست مهربان طبیعت اورا تکان تکان داد و دعوت به بیداری اش نمود. جوانه درونش از خواب بیدار شد و شروع به حرکت به سمت بالا نمود.به همان سمتی که در خیالش خورشید به رویش لبخند میزد. مسیر نگاه گرم و پر محبت خورشید را در خیالش پیدا کرد و به سمت بالا حرکت کرد.ریشه اش هم با قدرت راه را به سمت دل زمین اغاز نمود.گلدان سفالی لبخندی از شادمانی زد. رویش جوانه رادر وجودش احساس نمود و با ظرافت تمام هدایت رشد درخت را بر عهده گرفت. بهار پیش رفت و جوانه سر از خاک براورد.با گذشت روزهای زیبای بهار جوانه قد می کشید و بالا می رفت. بالا و بالا تر.. برگهایش را ازدوبه چهار وبیشتر رسانید و ساقه داد. گیاه کوچک بزرگ می شد و گلدان بیشتر و بیشتر او را در اغوش خود جای می داد. گلدان مهربان تراز هر مادری رویش جوانه را مراقب بود و توجه خاصی هم به رشد ریشه درخت داشت.ریشه ضعیفی که با حرض رشد می کرد و به طرف پایین می رفت.خود گیاه نمی دانست که خطرات اطرافش با دلسوزی مادرانه گلدان بر طرف می گردد.دانه حالا بزرگ شده بود.ساقه اش قوت پیدا کرده بود و ریشه اش در درون گلدان ارامش نداشت. ریشه اش به ته گلدان سفالی ضربه می زد و راهی به درون خاک زیر پایش می جست.سنگینی تنه برای گلدان بیشتر و بیشتر می شد و زور ریشه بر جسم گلی گلدان فشاری خرد کننده می اورد. روزگاری چند سپری شد.عابران و رهگذران خسته از دیدن درختی با سایه ای زیبا در راهشان خرسند بودند.و پرندگان برشاخسارش جوجه هایشان را بزرگ می کردند.هزاران پروانه و کفشدوزک دردل تنه و شاخ و برگ زیبای درخت زیبا متولد شدند.و همه چیز زیبا بود.تنها چیز نا مانوس و بد قواره که درپای درخت بود تکه پاره های شکسته یک سفال کهنه بود که کسی نمیدانست دلیل وجود این خرده های بد رنگ و زشت چیست؟ اگر از خود درخت بپرسیدی شلختگی باغبان را دلیل می اورد و اصلا به یاد نداشت ازکی این سفال پاره ها در پایین پایش است.اما باغبان پیربه خوبی از دلیل وجوداین قطعات شکسته اطلاع داشت و همیشه با لبخندبه انها نگاه می کرد.او هرگز این خرده قطعات گلدان شکسته را ازپای درخت جمع نکرد
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 5:21 توسط منزوی
|
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)