سر ها همه به زیر؛ افکنده
خسته بود.
دلها چو آیینه ء دق، خُرد و
شکسته بود.
سیمای آسمان، چه کبود و تیره
رنگ
از گریهء مادری که به سوگ
نشسته بود...
مازیار 🖤🖤🖤
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 4:23 توسط منزوی
|
سر ها همه به زیر؛ افکنده
خسته بود.
دلها چو آیینه ء دق، خُرد و
شکسته بود.
سیمای آسمان، چه کبود و تیره
رنگ
از گریهء مادری که به سوگ
نشسته بود...
مازیار 🖤🖤🖤
این خودم هستم. البته تصویری از خودم است. نمی دانم از دیدن این چهره چه چیزی در مورد شخصیت من برداشت خواهی نمود. اما به عرض برسانم هدف از نهادن این تصویر فقط چهره نمودن به دوستان عزیزم است و هیچ منظور دیگری ندارم. به این وبلاگ باتمام کمبودها و دلتنگی های آن که بی شک از کمبودها و دل گرفتگی های صاحبش نشات می گیرد خوش آمدی دوست وبگذر من. (منزوی)